گرمـــــــــــــــا و قانـــــــــــون گــــــــازهـــــــــا
بخـــــــــــش شــــــــــــــشم
گرما و قانون گازهادر اين فصل به بررسي گرما و آثار آن مي پردازيم. همچنين به بررسي گرماي ويژه، تغيير حالت مواد و گرماي نهان ذو ب و تبخير پرداخته و با راههاي انتقال گرما و قانون عمومي گازها آشنا مي شويم.
دما
دما معياري است که ميزان سردي و گرمي جسمها را مشخص مي کند. يکاي دما درجه سيلسيوس است که با ْ C نشان داده مي شود. دما برحسب درجه سيلسيوس را معمولاً با θ نمايش مي دهند. اما يکاي دما در SI درجه کلوين است که با K نشان داده مي شود. دما بر حسب کلوين را معمولاً با T نشان مي دهند. بين K وْ C رابطه زير برقرار است: T (K) = θ(C ْ) + 273
تعبير مولکولي دما
انرژي دروني هر جسم، مجموع انرژيهاي مولکولهاي تشکيل دهنده آن است. افزايش انرژي دروني هر جسم غالباً به صورت افزايش دماي آن جسم ظاهر مي شود پس «دماي هر جسم متناسب است با انرژي جنبشي متوسط مولکولهاي سازنده آن.»
گرما و تعادل گرمايي
مي دانيد که گرما مقداري انرژي است که به دليل اختلاف دما بين يک جسم و جسم ديگري که با آن در تماس است مبادله مي شود. با توجه به قانون پايستگي انرژي، مقداري انرژي که جسم با دماي بالاتر از دست مي دهد برابر است با مقدار انرژي که جسم با دماي پايينتر دريافت مي کند. اين مبادله تا زماني که دماي دو جسم يکي شود ادامه مي يابد: زماني که دو جسم هم دما شدند ديگر انرژي اي مبادله نمي شود، در اين حالت دو جسم با هم در تعادل گرمايي و دماي مشترک را «دماي تعادل» مي نامند.
گرماي ويژه
گرماي ويژه هر جسم مقدار گرمايي است که بايد يک کيلوگرم از آن جسم داده شود تا دماي آن يک درجه سيلسيوس (يا يک کلوين) افزايش يابد. گرماي ويژه با c نمايش داده مي شود و يکاي آن ْ J/gc مي باشد.
به اين ترتيب گرماي (Q) لازم براي ايجاد تغيير θ Δ براي جسم به جرم m و ظرفيت گرمايي ويژه C از رابطه زير به دست مي آيد:
(Q =mc Δ θ = mc(θ2 –θ1
دماي جسم بالا رفته است <== θ2 ≥ θ1 ==> Δθ ≥0 ==> Q ≥0 اگر
دماي جسم کاهش يافته است <== θ2 ≤ θ1 ==> Δθ ≤0 ==> Q ≤0 اگر
براي محاسبه دماي تعادل دو يا چند جسم با گرماي ويژه C1 C2 C3 و ... و جرمهاي m1 m2 m3 و ... با دماهاي اوليه 1θ 2θ 3θ و ... که در تماس کامل با هم قرار گرفته اند مي توانيم مي توانيم حاصل جمع گرماهايي را که با هم مبادله کرده اند مساوي صفر قرار دهيم. Q1+Q2+Q3 +… = 0 M1c1( θ- θ1)+ m2c2 (θ-θ2) + m3c3(θ - θ3)+… = 0
گرما سنجي
گرماسنج از يک فلاسک يا ظرفي که به خوبي عايق بندي شده و يک همزن و يک دماسنج تشکيل شده است. درون گرماسنج آب مي ريزند و وقتي دماي فلاسک و همزن و آب يکي شد دما را مي خوانند آنگاه جسم مورد نظر را درون فلاسک مي اندازند تا به تعادل گرمايي برسد و دماي تعادل را مي خوانند. گرماسنج، خود داراي ظرفيت گرمايي است که مربوط فلاسک و همزن و دماسنج است MCF+M’CM+M’’CT = A ظرفيت گرمايي گرماسنج با داشتن ظرفيت گرمايي ويژه گرماسنج، مي توان گرماي ويژه يک جسم را به کمک گرما سنج تعيين کرد. A(θ – θ1)+ m1c آب θ – θ1) + m2c) جسم θ - θ2) = 0)
حالتهاي ماده

گفتيم که ماده به سه حالت جامد، مايع و گاز يافت مي شود. گذار ماده از يک حالت (فاز) به حالت (فاز) ديگر را تغيير حالت (تغيير فاز) گويند تغيير حالتها معمولاً با گرفتن يا از دست دادن گرما همراهند. به نمودار زير توجه کنيد، تغيير حالتهاي ماده در آن نشان داده شده است.
ذوب و تبخيز و تصعيد گرماگير هستند. انجماد و ميعان و چالش گرماده هستند.
- گرماي نهان ذوب:
اگر به جسم جامدي که به دماي ذوب رسيده گرما بدهيم، شروع به ذوب شدن مي کند. اين گرما سبب تغيير دماي جسم نمي شود بلکه صدف تغيير حالت جسم مي شود. از اين رو به اين گرما، گرماي نهان ذوب گويند.
- گرماي نهان ويژه ذوب (Lf):
مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم جسم جامد در نقطه ذوب داده شود تا به مايع در همان دما تبديل شود.
گرماي نهان ذوب Q = mlf
- گرماي نهان ويژه انجماد:
فرآيند انجماد عکس فرآيند ذوب است. هر جسم به هنگام انجماد همانقدر گرما از دست مي دهد که به هنگام ذوب مي گيرد.
گرماي نهان انجماد Q =- mlf
- گرماي نهان ويژه تبخير(Lv):
برابر مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم مايع در دماي نقطه جوش داده شود تا به بخار در همان دما تبديل شود.
گرماي نهان تبخير Q = mlv
- گرماي نهان ويژه ميعان:
فرآيند ميعان عکس فرآيند تبخير است. گرماي نهان ميعان،منفي گرماي نهان تبخير است.
گرماي نهان ميعان Q = - mlv
در SI يکاي گرماي نهان J/kg مي باشد. تبخير سطحي
به گريز مولکولهاي مايع از سطح مايع، تبخير سطحي مي گويند. در اثر تبخير سطحي انرژي دروني مايع کاهش مي يابد و در نتيجه دمايش هم کاهش مي يابد. آهنگ تبخير سطحي به عواملي چون دما و مساحت سطح مايع بستگي دارد.
اثر تغيير دما بر طول و حجم جسمها
اکثر اجسام در اثر افزايش دما، منبسط مي شوند. اين انبساط به صورتهاي زير است:
1 – انبساط جامدها:
الف) طولي
ب) سطحي
ج) حجمي
2 – انبساط مايعها
3 – انبساط گازها (قانون گازها)
1 – انبساط جامدها
الف) انبساط طولي جامدها:
افزايش دما باعث افزايش طول جامدها مي شود. انبساط طولي اجسام مختلف با هم متفاوت است و براي نشان دادن اين تفاوت از کميت ضريب انبساط طولي استفاده مي شود.
ضريب انبساط طولي (آلفا) عبارتست از افزايش طول واحد طول از يک جسم جامد وقتي که دماي آن يک درجه کلوين (يا سانتي گراد) بالا رود.
الفا α = ΔL/L1ΔT
يکاي ضريب انبساط طولي 1/K يا 1/C° مي باشد.
اگر جسمي به طول L به اندازه TΔ گرم شود، مقدار افزايش طول آن از رابطه زير به دست مي آيد: ΔL = α L1 Δ T
ب) انبساط سطحي جامدها:
افزايش دما باعث افزايش سطح جامدها نيز مي شود.
ضريب انبساط سطحي (2α) عبارت است از افزايش مساحت واحد سطح يک جسم جامد وقتي که دماي آن يک درجه کلوين (يا سانتي گراد) بالا رود و مقدار آن حدود 2 برابر ضريب انبساط طولي مي باشد.)
2 آلفا= ΔA/A1 ΔT
يکاي ضريب انبساط سطحي نيز 1/K يا 1/C°مي باشد.
اگر جسمي به مساحت A1 به اندازه ΔT گرم شود، مقدار افزايش سطح آن از رابطه زير به دست مي آيد: Δ A = 2 α A1 Δ T
ج) انبساط حجمي جامدها:
براي انبساط حجمي هم ضريب انبساط حجمي را تعريف مي کنيم.
ضريب انبساط حجمي (3 α آلفا) عبارت است از افزايش حجيم واحد حجيم ماده به ازاي افزايش دماي يک کلوين.
ضريب انبساط حجمي را معمولاً با بتا نمايش مي دهند و مقدار آن حدوداً سه برابر ضريب انبساط طولي است
(β بتا= 3α )
β = ΔV/V1ΔT ΔV = βV ΔT
2 – انبساط مايعها:
مايعها هم با افزايش دما انبساط مي يابند. براي مايعها هم ضريب انبساط حجمي تعريف مي شود. انبساط مايعها اساس کار دماسنجهاي جيوه اي و الکلي را تشکيل مي دهد.
تغييرات چگالي با دما
با توجه به اينکه افزايش دما، حجم جسم را افزايش مي دهد مي توان گفت افزايش دما چگالي را کاهش مي دهد. زيرا چگالي با حجم رابطه وارون دارند. ℓ = m/v
انبساط غير عادي آب
حجم بيشتر مايعها با کاهش دما، کاهش مي يابد ولي آب رفتاري متفاوت دارد. به اين صورت که از ْC4 تا ْC0آب افزايش حجم پيدا مي کند.
انتقال گرما
ديديم که اختلاف دما باعث شارش گرما از جسم با دماي بالاتر به جسم با دماي پايين تر مي شود. اين شارش گرما به سه صورت انجام مي شود:
1 – رسانش
2 – همرفتي
3 – تابش
رسانش
از قبل با مواد رسانا و نارساناي گرما آشنا هستيد. رساناهاي خوب گرما را بهتر و سريعتر انتقال مي دهند. براي محاسبه آهنگ شارش گرما در يک ماده ميله اي به طول Lو سطح مقطع A انتخاب مي کنيم و در دو سر آن اختلاف دما ايجاد مي کنيم. دماي يک سر ميله را 2θ (دماي بالاتر) و دماي سرديگر 1θ (دماي پايين تر) فرض کنيد.
آهنگ شارش گرما به عوامل زير بستگي دارد:
1 – اختلاف دما:Δθ = θ1-θ2 هر چه اختلاف دما بيشتر باشد گرما با آهنگ بيشتري شارش مي کند.
2 – طول ميله:
هر چه طول ميله بيشتر باشد، گرما کندتر شارش مي شود.
3 – سطح مقطع ميله:
هر چه سطح مقطع ميله بيشتر باشد، آهنگ شارش گرما بيشتر مي شود.
در نتيجه Q يعني گرمايي که در t ثانيه در يک ميله شارش مي کند برابر است با: Q = K AtΔθ/L
ثابت تناسب K رسانندگي گرمايي نام دارد.
يکاي رسانندگي گرمايي J/smk يا w/mk مي باشد.
همرفتي
اين شويه انتقال گرما بيشتر مربوط به مايعها و گازها است. اگر به يک نقطه درون مايعي گرما بدهيم، آن نقطه گرم مي شود و چگالي در آن نقطه کاهش مي يابد. کم شدن چگالي در آن نقطه باعث مي شود که مايع گرم شده بالا برود و جاي آن را مايع سردتر بگيرد. به اين ترتيب اگر گرما دادن ادامه پيدا کند، مايع مرتباً جابه جا مي شود و گرما را به قسمتهاي ديگر مايع انتقال مي دهد. به اين شيوه انتقال گرما همرفي مي گويند. جريان همرفتي در گازها (مثل هوا) هم وجود دارد.
تابش
همه اجسام در حال تابش از سطح خود هستند. در نتيجه همه اجسام تابش جسمهاي ديگر را که در اطراف آنها قرار دارند دريافت مي کنند. از اين تابش بخشي را جذب مي کنند (که باعث بالا رفتن دماي آنها مي شود) و بخشي را باز مي تابانند، سرعت انتقال گرما از طريق تابش بسيار زياد است.
قانون گازها
براي مقدار معيني از يک گاز کامل کميت PV/T يعني حاصل ضرب فشار گاز در حجم گاز تقسيم بر دماي گاز بر حسب کلوين همواره ثابت است.
يعني اگر در يک فرآيند، حجم و فشار و دماي مقدار معيني از يک گاز کامل را از وv1 وp2 و T3به وv2 وp2 وt2 برسانيم داريم: P1V1/T1 =P2V2/T2
دقت کنيد دما در اين رابطه بر حسب کلوين باشند و يکاهاي p و v در دو طرف يکسان باشند.
دید کلی
گازها متشکل از مولکولهای کاملا جدا از هم و دارای حرکت سریع میباشند، از دو یا چند گاز میتوان به هر نسبت مخلوطی کاملا همگن بدست آورد. ولی چنین تصمیمی در مورد مایعات صدق نمیکند. چون مولکولهای هر گاز جدا از هم و فاصله بین آنها نسبتا زیاد است. مولکولهای یک گاز میتوانند از بین مولکولهای گاز دیگر قرار گیرند. به اين ترتيب گرماي (Q) لازم براي ايجاد تغيير θ Δ براي جسم به جرم m و ظرفيت گرمايي ويژه C از رابطه زير به دست مي آيد:
(Q =mc Δ θ = mc(θ2 –θ1
دماي جسم بالا رفته است <== θ2 ≥ θ1 ==> Δθ ≥0 ==> Q ≥0 اگر
دماي جسم کاهش يافته است <== θ2 ≤ θ1 ==> Δθ ≤0 ==> Q ≤0 اگر
براي محاسبه دماي تعادل دو يا چند جسم با گرماي ويژه C1 C2 C3 و ... و جرمهاي m1 m2 m3 و ... با دماهاي اوليه 1θ 2θ 3θ و ... که در تماس کامل با هم قرار گرفته اند مي توانيم مي توانيم حاصل جمع گرماهايي را که با هم مبادله کرده اند مساوي صفر قرار دهيم. Q1+Q2+Q3 +… = 0 M1c1( θ- θ1)+ m2c2 (θ-θ2) + m3c3(θ - θ3)+… = 0

- گرماي نهان ذوب:
اگر به جسم جامدي که به دماي ذوب رسيده گرما بدهيم، شروع به ذوب شدن مي کند. اين گرما سبب تغيير دماي جسم نمي شود بلکه صدف تغيير حالت جسم مي شود. از اين رو به اين گرما، گرماي نهان ذوب گويند.
- گرماي نهان ويژه ذوب (Lf):
مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم جسم جامد در نقطه ذوب داده شود تا به مايع در همان دما تبديل شود.
گرماي نهان ذوب Q = mlf
- گرماي نهان ويژه انجماد:
فرآيند انجماد عکس فرآيند ذوب است. هر جسم به هنگام انجماد همانقدر گرما از دست مي دهد که به هنگام ذوب مي گيرد.
گرماي نهان انجماد Q =- mlf
- گرماي نهان ويژه تبخير(Lv):
برابر مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم مايع در دماي نقطه جوش داده شود تا به بخار در همان دما تبديل شود.
گرماي نهان تبخير Q = mlv
- گرماي نهان ويژه ميعان:
فرآيند ميعان عکس فرآيند تبخير است. گرماي نهان ميعان،منفي گرماي نهان تبخير است.
گرماي نهان ميعان Q = - mlv
در SI يکاي گرماي نهان J/kg مي باشد. تبخير سطحي
1 – انبساط جامدها:
الف) طولي
ب) سطحي
ج) حجمي
2 – انبساط مايعها
3 – انبساط گازها (قانون گازها)
الف) انبساط طولي جامدها:
ضريب انبساط طولي (آلفا) عبارتست از افزايش طول واحد طول از يک جسم جامد وقتي که دماي آن يک درجه کلوين (يا سانتي گراد) بالا رود.
الفا α = ΔL/L1ΔT
يکاي ضريب انبساط طولي 1/K يا 1/C° مي باشد.
اگر جسمي به طول L به اندازه TΔ گرم شود، مقدار افزايش طول آن از رابطه زير به دست مي آيد: ΔL = α L1 Δ T
ضريب انبساط سطحي (2α) عبارت است از افزايش مساحت واحد سطح يک جسم جامد وقتي که دماي آن يک درجه کلوين (يا سانتي گراد) بالا رود و مقدار آن حدود 2 برابر ضريب انبساط طولي مي باشد.)
2 آلفا= ΔA/A1 ΔT
يکاي ضريب انبساط سطحي نيز 1/K يا 1/C°مي باشد.
اگر جسمي به مساحت A1 به اندازه ΔT گرم شود، مقدار افزايش سطح آن از رابطه زير به دست مي آيد: Δ A = 2 α A1 Δ T
ضريب انبساط حجمي (3 α آلفا) عبارت است از افزايش حجيم واحد حجيم ماده به ازاي افزايش دماي يک کلوين.
1 – رسانش
2 – همرفتي
3 – تابش
آهنگ شارش گرما به عوامل زير بستگي دارد:
1 – اختلاف دما:Δθ = θ1-θ2 هر چه اختلاف دما بيشتر باشد گرما با آهنگ بيشتري شارش مي کند.
2 – طول ميله:
هر چه طول ميله بيشتر باشد، گرما کندتر شارش مي شود.
3 – سطح مقطع ميله:
هر چه سطح مقطع ميله بيشتر باشد، آهنگ شارش گرما بيشتر مي شود.
در نتيجه Q يعني گرمايي که در t ثانيه در يک ميله شارش مي کند برابر است با: Q = K AtΔθ/L
ثابت تناسب K رسانندگي گرمايي نام دارد.
يکاي رسانندگي گرمايي J/smk يا w/mk مي باشد.
يعني اگر در يک فرآيند، حجم و فشار و دماي مقدار معيني از يک گاز کامل را از وv1 وp2 و T3به وv2 وp2 وt2 برسانيم داريم: P1V1/T1 =P2V2/T2
دقت کنيد دما در اين رابطه بر حسب کلوين باشند و يکاهاي p و v در دو طرف يکسان باشند.
![]() |
خواص گازها
برای مطالعه گازها بایستی خواص آن مورد بررسی قرار گیرد چهار متغییر لازم برای بیان حالت یک نمونه گاز عبارت از حجم ، فشار ، دما و مقدار گاز است.فشار
فشار به عنوان نیرو بر واحد سطح تعریف میشود. فشار یک گاز برابر با نیرویی است که گاز به واحد سطح دیواره ظرف خود وارد میکند. واحد فشار در دستگاه SI پاسکال (Pa) است. یک پاسکال یک نیوتن بر متر مربع میباشد.- اندازه گیری فشار گاز: شیمیدانها معمولا فشار گاز را در ارتباط با فشار جو اندازه گیری میکنند. برای این کار از وسیلهای به نام فشار سنج استفاده میشود.
حجم
گازها در ظرفی که وارد میشوند در تمام حجم آن پخش میشوند. بنابراین گازها از مولکولهایی که در فضا کاملا جدا از هم هستند، تشکیل یافته است و حجم واقعی مولکولها در مقابل حجم کل گاز ناچیز است. حجم (V) معمولا بر حسب لیتر (L) بیان میشود. حجم یک مول از گاز در دما و فشار استاندارد 22.414 (L) است.دما (T)
مفهوم دما از این واقعیت ناشی میشود که انرژی در اثر تماس میتواند از یک ماده به ماده دیگر جریان پیدا کند (مانند موقعی که یک میله داغ را در آب فرو میبریم) دما خاصیتی است که جهت جریان انرژی را مشخص میسازد. دمای گاز برحسب کلوین (K) بیان میشود که با افزودن 273.15 به دمای سیلسیوس بدست میآید.سه قانون ساده گازها
- قانون بویل - ماریوت: حجم یک نمونه از گاز در دمای ثابت ، به نسبت عکس فشار تغییر میکند.
- قانون شارل - گیلوسارک: در فشار ثابت ، حجم یک نمونه گاز با دمای مطلق (دمای کلوین) نسبت مستقیم دارد.
- قانون آمونتون: تغییرات فشار یک گاز در حجم ثابت با تغییرات دمای مطلق نسبت مستقیم دارد.
قانون گاز ایدهآل
در دما و فشار ثابت ، حجم یک گاز با تعداد مولهای آن بطور مستقیم تغییر میکند. n ، تعداد مولهای یک گاز است. معادله حالت برای گاز ایدهآل (PV = nRT) رابطه بین چهار متغییر را بیان میکند که در آن R ، ثابت گاز ایدهآل نامیده میشود.
قانون فشارهای جزئی جان دالتون
- فشار کل مخلوطی از گازها برای مجموع فشارهای جزئی هر کی از آن گازها است.
- فشار جزئی: فشاری که یک جز از یک مخلوط اگر به تنهایی در حجم مورد نظر میبود اعمال میکرد.
قانون نفوذ مولکولی گراهام
- نفوذ مولکولی: اگر در ظرفی حاوی گاز ، منفذی بسیار کوچک تعبیه شود مولکولهای گاز از آن منفذ فرار میکنند.
- قانون نفوذ گراهام: سرعت نفوذ یک گاز با جذر چگالی یا جذر وزن آن گاز نسبت معکوس دارد.
قانون ترکیب حجمی گیلوساک و اصل آووگادرو
- اصل آووگادرو : حجمهای مساوی از تمام گازها ، در دما و فشار یکسان ، دارای عده مولکولهای مساویند.
![]() |
مقایسه گازهای ایدهآل و حقیقی
رفتار یک گاز حقیقی از رفتاری که توسط گازهای ایدهآل بیان میشود منحرف میگردد. زیرا مولکولهای گاز حقیقی حجمهای معین دارند و بین آنها نیروهای جاذبه اعمال میشود. انحرافی که یک گاز حقیقی از حالت ایدهآل نشان میدهد در فشارهای بالا و دماهای پایین مشخصتر است. زیرا در این شرایط ، مولکولهای گاز به یکدیگر نزدیک میشوند و انرژی جنبشی آنها پایین است و در نهایت این شرایط، گازها ، مایع میشوند.


سلام به تمام دانش آموزان دبیرستانی مخصوصا بچه های پایه دومـــــــــــــــ....